چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۲
انحراف از خط امامت، بزرگ‌ترین مصیبت پس از شهادت پیامبر(ص) بود

حوزه/ آیت‌الله علم‌الهدی با بیان اینکه «بالاترین مصائب» پس از شهادت پیامبر اکرم(ص) با انحراف رهبری از خط امامت رقم خورد، گفت: اساس اسلام و جریان اسلام وابسته به مسئله ولایت بود و با از بین رفتن ولایت، رهبری از خط امامت منحرف شد و این بزرگ‌ترین مصیبت اسلام بود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی، نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی، صبح امروز در مراسم سالروز شهادت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) در محل مسجد رانندگان با اشاره به مصائب واردشده بر رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اظهار داشت: بزرگ‌ترین مسئله‌ای که امروز برای ما در جهان اسلام مطرح است و به‌عنوان مسئله‌ای ثابت و جاری، از زمان بعثت پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا رحلت ایشان و از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا به امروز ادامه داشته، مصائب خود پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

وی ادامه داد: اصولاً هیچ مصیبتی به اندازه مصائبی که بر شخص رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تمام دوران امت اسلام تا به امروز وارد شده، بر هیچ فرد و هیچ شخصی وارد نشده است. این جمله از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جمله معروفی است. مرحوم علامه مجلسی در کتاب شریف بحارالانوار، به‌عنوان یک حدیث، در تعابیر مختلف و عبارت‌های گوناگون و با اسناد متنوع و بسیار مختلف، این حدیث را نقل می‌کند. در کتب عامه و اهل‌سنت نیز این روایت از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده است که فرمودند: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»؛ هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به حوادث و جریانات دوران نبوت و رسالت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اظهار داشت: وقتی حوادث و جریانات دوران نبوت و رسالت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را طی ۲۳ سال مورد تأمل قرار می‌دهیم، دقیقاً به این نکته توجه می‌کنیم که مسئله آنچه در حوادث و جریانات امت اسلام از نظر پیشرفت سریع این مکتب در دنیای آن روز به وجود آمد، در هیچ پیغمبری سابقه نداشته است.

وی افزود: وجود مقدس پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در طی ۱۰ سال دوران هجرت تا رحلت، برحسب مجاهدات مسلمانان و فداکاری‌هایی که در اطراف رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) انجام گرفت، بر عمده جریانات و مسائل و در زمینه‌های مختلف و در میان اقوام گوناگون مسلط شدند؛ اسلام تمام شبه‌جزیره عربستان را گرفت و در خارج عربستان، حوزه امپراتوری روم نیز مورد نفوذ قرار گرفت و در کشورها و سرزمین‌های متمدن آن روز، اسلام توانست نفوذ کند.

آیت‌الله علم‌الهدی با مقایسه دوران دعوت حضرت نوح(علیه‌السلام) و رسالت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: وجود مقدس حضرت نوح(علیه‌السلام) مدت هزار سال، مگر ۵۰ سال، یعنی ۹۵۰ سال مردم را به توحید و یکتاپرستی ذات مقدس پروردگار دعوت کرد و در طی این ۹۵۰ سال، نهایت دعوت ایشان این شد که به درگاه خدا عرضه داشت: «رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا»؛ خدایا، از کافران دیاری را بر روی زمین باقی نگذار.

وی ادامه داد: با وجود این، وجود مقدس پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در طی ۲۳ سال، تنه قدرتش دنیای آن روز را فرا گرفت و حضرت نوح(علیه‌السلام) در مدت ۹۵۰ سال، سرنوشت دعوتش به آنجا رسید که به خدا عرضه بدارد: «رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا».

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی خاطرنشان کرد: با این کیفیت، آیا می‌شود گفت پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) چگونه فرموده است «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»؛ هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد؟ وقتی پهنه دعوت و پهنه ترویج مکتب را مورد تأمل قرار می‌دهیم، هیچ پیغمبری در عرصه تبلیغ و ترویج و توسعه مکتب و آیینش به قدرت پیغمبر و عظمت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نرسیده است و در عین حال، پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با همه این خصوصیات می‌فرمایند: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ».

مظلومیت اهل‌بیت(علیهم‌السلام)؛ استمرار آزار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)

آیت‌الله علم‌الهدی اظهار داشت: اذیت پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از امروز که روز رحلت پیغمبر بود، به‌طور ملموس در جامعه و امت اسلام آغاز شد و تا مدت دو قرن و نیم، ۲۵۰ سال، تمام حوادث سیاسی که در کشور اسلام و در امت اسلام به وجود آمده است، چه در دوران خلفا، چه در دوران بنی‌امیه و چه در زمان بنی‌عباس، یک محور بیشتر نداشته و محور تمام این حوادث سیاسی که در امت اسلام ایجاد شد، مظلومیت اهل‌بیت پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مظلومیت فرزندان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است.

وی افزود: در طول این مدت، هیچ‌کس به اندازه پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مصیبت ندید؛ یعنی تمام آزار و اذیتی که بر رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شد و فرمود: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»، تمام اینها در واقع معلول آن همه مظالمی بود که بر فرزندان پیغمبر در طی دو قرن و نیم نازل شد.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: ۲۵۰ سال دوران ظاهری مظلومیت پیغمبر و اذیت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است. اگر ما حوادث بعدی را به‌طور ملموس و محسوس به حساب پیغمبر نگذاریم، در طی ۲۵۰ سال، هر کسی به عنوان فرزند پیغمبر یا هر فردی که به‌عنوان وابسته به بیت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده، یا در زندان‌ها جان داده، یا سقف زندان بر سرش خراب شده، یا آواره جنگل‌ها و بیابان‌ها گشته و یا اینکه در فجیع‌ترین وضعیت، زیر شکنجه‌ها جان داده و از بین رفته و به شهادت رسیده است.

وی گفت: مظلومیت عزیزان پیغمبر در طی ۲۵۰ سال، به‌مراتب گسترده‌تر از آن چیزی است که ما فقط در مظالم نسبت به ائمه(علیهم‌السلام) شنیده‌ایم. آنچه ما شنیده‌ایم، مظلومیت ائمه(علیهم‌السلام) و حوادث جانکاهی است که در مظلومیت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به وقوع پیوسته، در حالی که مظالم و مصائبی که بر عزیزان پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شد، به‌مراتب گسترده‌تر از مظالمی بوده است که در زمان ائمه(علیهم‌السلام) در جریان شهادت ائمه اتفاق افتاده است.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به مظلومیت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) اظهار داشت: شما از جریان مظلومیت امام مجتبی(علیه‌السلام) فقط یک مظلومیت در دوران زندگانی آن حضرت سراغ دارید، اما با شهادت امام حسن، مظلومیت امام مجتبی(علیه‌السلام) تمام نشد؛ یعنی عزیزان امام مجتبی(علیه‌السلام) بعد از وجود مقدس امام حسن، به‌عنوان سادات بنی‌حسن، مورد مظالم و جنایات بنی‌عباس و بنی‌امیه قرار گرفتند.

وی ادامه داد: وقتی بنی‌عباس بر قدرت و حکومت امت اسلام مسلط شدند، جنایاتی نسبت به میوه‌های دل و فرزندان امام مجتبی(علیه‌السلام) انجام دادند که این جنایات در هیچ بعدی از ابعاد اجتماعی امت اسلام نسبت به هیچ نحله‌ای سابقه نداشت و وجود نداشت؛ یعنی عزیزان امام حسن(علیه‌السلام) در فجیع‌ترین اوضاع گرفتار شدند.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی به ماجرای سادات بنی‌حسن اشاره کرد و گفت: وقتی منصور دوانیقی از مدینه یا از بغداد و کوفه به قصد حج مشرف می‌شد، وارد مدینه نشد و در ربذه سکونت کرد. دستور داد فرزندان امام حسن(علیه‌السلام) که در زندان‌های مدینه بودند، از زندان خارج و نزد او آورده شوند. فرمان داد هنگامی که اینها را از زندان خارج می‌کنید، با پای پیاده تا ربذه و در حالی که زنجیر از پاهای آنها گسیخته نشده است، آنها را بیاورید.

وی افزود: همچنین دستور داد در کوچه‌های مدینه که اینها را راه می‌برید، بالای سر هر کدام مأموری بگذارید تا با تازیانه بر سر و صورت او بزند و صدای فریاد او بلند شود و کسان او در میان خانه‌ها، صدای فریاد و ضجه و ناله عزیزان خود را بشنوند. با این وضعیت، آنها را وارد کنید.

آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: امام صادق(علیه‌السلام) بالای پشت‌بام رفته بودند و این منظره را دقیقاً مشاهده می‌کردند و بر مظلومیت پسرعموهای خود اشک می‌باریدند. آنها را به بیابان ربذه بردند و در آن تپه‌های سنگستان، محمد نفس زکیه را مقابل چشم پدرش، عبدالله محض، خواباندند و سر از بدن او جدا کردند. این پسر جوان مقابل پدر در خاک و خون خود می‌غلتید و بعد عبدالله محض را با بقیه سادات بنی‌حسن به زندان کوفه منتقل کردند.

وی گفت: در کوفه زندانی به نام هاشمیه وجود داشت که انواع و اقسام شکنجه‌ها در این زندان بر زندانی وارد می‌شد. حتی دستور داده بودند به اینها غذا ندهید تا از شدت گرسنگی مشرف به مرگ شوند و برای اینکه از مرگ نجات پیدا کنند، به آنها غذا بدهید. آب به آنها ندهید تا از تشنگی مشرف به هلاکت شوند و برای اینکه از هلاکت آنها پیشگیری شود، به آنها آب داده شود. با این وضع، سادات بنی‌حسن را در زندان هاشمیه زندانی کردند.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی افزود: یکی از اهالی کوفه که از ثروتمندان و خوانین کوفه و از رؤسای قبایل و از رفقای عبدالله محض بود، از ورود عبدالله محض به زندان هاشمیه آگاه شد. پولی به زندانبان داد و به‌زحمت توانست اجازه بگیرد با عبدالله محض در زندان ملاقات کند.

وی ادامه داد: وقتی به ملاقات عبدالله محض پیرمرد رفت، دید روی زمین افتاده، ضعف کرده و اصلاً رمق حرکت و قدرت حرف زدن ندارد. به‌زحمت به او صدا زد که من فلانی هستم، اما او گوشش نمی‌شنید. با هزاران مشکل فهماند که خودش را معرفی کرده و گفت من فلانی، دوست و رفیق تو در کوفه هستم و به اینجا آمدم. بعد گفت آیا خواسته‌ای نداری؟ چیزی نمی‌خواهی؟ مشکلی نداری که من برایت حل کنم؟

آیت‌الله علم‌الهدی اظهار داشت: عبدالله محض فقط توانست دهان خود را تکان دهد و لب‌هایش را باز کند و گفت: «آب، آب می‌خواهم». این رفیق عبدالله محض به غلام خود گفت برو از بیرون یک کوزه آب بردار و بیاور. غلام رفت و یک کوزه آب آورد. دستش را زیر بدن عبدالله محض گرفت و او را بلند کرد و کوزه آب را به دهان عبدالله محض گذاشت تا آب بنوشد، اما هنوز آب به لب‌های عبدالله محض نرسیده بود که زندانبان از دور دید، آمد و با لگد چنان به کوزه زد که کوزه شکست و دندان‌های عبدالله محض نیز شکست.

وی افزود: زندانبان گفت مگر نمی‌دانی خلیفه دستور داده به این زندانی نباید آب بدهند؟ چرا تو به این زندانی آب دادی؟

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: دختر عبدالله محض، شاعره بود و مرثیه‌ای درباره پدرش نوشته بود و آن را می‌خواند. مرثیه بسیار زیبایی بود و از اشعار هنری قابل توجه به شمار می‌رفت. منصور دوانیقی یک شب مجلس شعر قرار داد و شعرا آمدند. یکی از شعرا به‌عنوان یک شعر تازه و بسیار مهم، مرثیه دختر عبدالله محض را برای منصور خواند.

وی گفت: منصور پرسید این شعر را چه کسی گفته است؟ گفتند فلانی، دختر عبدالله محض. گفت: عجب، مگر عبدالله محض زنده است؟ گفتند ما شنیدیم مرده است. گفتند: خیر، زنده است و در زندان است. گفت: پس هنوز عبدالله محض زنده است. دخترش مرثیه می‌گوید. برای اینکه مرثیه او تحقق پیدا کند، دستور داد سقف زندان را بر سر سادات بنی‌حسن خراب کردند و تمام سادات بنی‌حسن و فرزندان امام مجتبی(علیه‌السلام) زیر آن سقف از بین رفتند.

آیت‌الله علم‌الهدی افزود: در میان سادات بنی‌حسن، آقازاده جوانی بود که بیش از ۱۸ سال سن نداشت و معروف بود که زیباترین فرد در مدینه است. در بغداد دستور داد او را آوردند و گفتند از این زیباتر در مدینه پیدا نمی‌شود و در بین بنی‌هاشم نیز از همه زیباتر است. نام او محمد دیباج بود.

وی ادامه داد: دستور دادند او را خواباندند و روی سرش پایه یک ساختمان را بنیان کردند و به بناها دستور دادند روی سر این جوان پایه ساختمان را بچینند. خشت‌ها را روی هم چیدند و صاف، پایه اندکی که بالا آمد، مغز او زیر سر و زیر بار سنگین این سنگ‌ها و خشت‌ها منفجر شد و این جوان از بین رفت؛ چون گفته بودند از سادات بنی‌حسن، این زیباترین نباید زنده بماند.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی تصریح کرد: مظالمی که نسبت به اولاد امام مجتبی(علیه‌السلام) انجام گرفت، با آن مظلومیت خود امام حسن(علیه‌السلام) که مقایسه می‌کنیم، به‌مراتب بیشتر بود؛ یعنی امام حسن(علیه‌السلام) مظلومی بودند که مظلومیتشان با شهادتشان تمام نشد و مظلومیت امام مجتبی(علیه‌السلام) در نسل آن حضرت و در فرزندان آن حضرت ادامه داشت.

وی گفت: این همه مظالم بر اولاد پیغمبر وارد شد در طی ۲۵۰ سال که محور تمام حوادث سیاسی در طی این ۲۵۰ سال، مظلومیت عزیزان پیغمبر بود. از این جهت پیغمبر فرمودند: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»؛ هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اظهار داشت: پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وقتی مکه را فتح کردند، همه را بخشیدند و عفو کردند، اما به مسلمان‌ها گفتند ـ که حتی بعضی از کتب عامه و اهل‌سنت هم نوشته‌اند ـ اگر معاویه را دیدید، معاویه را بکشید؛ با اینکه همه را بخشیدیم، اگر معاویه را دیدید، او را بکشید، چون او منشأ تمام این شرور و منشأ تمام این رذائل بود.

وی ادامه داد: تمام بنی‌عباس، مظالمی را که انجام دادند، تداوم مظالم بنی‌امیه بود. هرچند مظالم بنی‌عباس به‌مراتب شدیدتر از مظالم بنی‌امیه بود، اما در ادامه آن مظالم بنی‌امیه شروع به ظلم کردند. این زندگی فرزندان پیغمبر بعد از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود؛ لذا فرمودند: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ».

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی خاطرنشان کرد: از زمان رحلت پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مثل امروز، بالاترین مصائب بر پیغمبر وارد شد و آن مصیبت، انحراف رهبری از خط امامت بود. اساس اسلام و جریان اسلام وابسته به مسئله ولایت بود. ولایت که از بین رفت، رهبری از خط امامت منحرف شد و این بزرگ‌ترین مصیبت اسلام بود.

وی افزود: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ» یعنی تمام زحماتی که پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در طول این مدت کشیده بودند برای اینکه اسلام توسعه پیدا کند، با این ارتجاع انقلابی که مثل امروز دست داد و رهبری از خط امامت منحرف شد، عمده آثار سازنده‌اش از بین رفت و کار به جایی رسید که اسلام تبدیل شد به تز حکومت و تز قدرت بنی‌امیه.

آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: فعالیت بنی‌امیه عمدتاً برای این بود و در زمان امام مجتبی(علیه‌السلام)، مظالمی که بر خود امام حسن وارد می‌شد، یک مظلمه بود؛ اما جنایاتی که انجام می‌دادند برای اینکه اسلام را منحرف کنند، شریعت را از بین ببرند و نام پیغمبر را نابود کنند، برای امام حسن(علیه‌السلام) به‌مراتب سنگین‌تر از مصائبی بود که بر خود امام مجتبی(علیه‌السلام) وارد شد.

وی اظهار داشت: شما ببینید عزیزان، کسی تا الان، یعنی ما که امروز در این شرایط اجتماعی داریم زندگی می‌کنیم، عشق به رهبر و ولایت را در جامعه و امت خودمان دقیقاً لمس می‌کنیم و حس می‌کنیم که عشق به ولایت و عشق به امت و عشق به امام چگونه در جامعه ما نفوذ دارد. وقتی برگردیم به زمان وجود مقدس امام مجتبی(علیه‌السلام)، مظلومیت امام حسن در تمام تصویری که ما از این عشق و دلدادگی به ولایت امروز مشاهده می‌کنیم، بیشتر برای ما متصور است.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی تصریح کرد: اینها همه اذیت پیغمبر بود. اگر ما بخواهیم روز رحلت پیغمبر در مصیبت پیغمبر و بر مصائب رحلت پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک بریزیم و اظهار تأثر کنیم، بالاترین مصائب، مظلومیت عزیزان پیغمبر و این مظالمی بود که بر عزیزان پیغمبر در طول تاریخ امت، طی ۲۵۰ سال اتفاق افتاد و رخ داد.

مظلومیت امام مجتبی(علیه‌السلام) در برابر توطئه معاویه

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به ماجرای رویارویی امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) با معاویه گفت: وجود مقدس امام مجتبی(علیه‌السلام) بعد از اینکه بنا شد با معاویه بجنگند و مبارزه کنند، در جمعیت اولی که فرستادند، به‌عنوان طلایه لشکر، صد هزار نفر بودند و تمام جمعیت لشکر معاویه ۶۰ هزار نفر بیشتر نبود.

وی افزود: این صد هزار نفر با توطئه‌ای که معاویه ایجاد کرد، از بین رفتند. بعضی‌ها می‌گویند فرماندهان لشکر را فریب دادند و با پول و مسائل و جوایز، آنها را جذب کردند؛ معلوم نیست، شاید اینها را اصلاً دزدیده باشند. عبیدالله بن عباس اولین فرماندهی بود که لشکر را رها کرد و نیمه‌شب غیبش زد.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: آیا واقعاً عبیدالله بن عباس رفت طرف معاویه و فریب پول‌های معاویه را خورد یا اینکه عبیدالله بن عباس اصلاً ربوده شد و از بین رفت؟ تاریخ هنوز نتوانسته یک قضاوت صحیح درباره عبیدالله بن عباس نشان دهد.

وی گفت: عبیدالله بن عباس کسی بود که وقتی بسر بن ارطاة در زمان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به یمن حمله کرد، ایشان فرماندار یمن بود و از طرف امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مأموریت داشت، اما خودش در یمن نبود و در سفر بود. وقتی بسر بن ارطاة آمد، دو پسر عبیدالله بن عباس را دستور داد سر بریدند و کشتند و قتل‌عام عظیمی در یمن راه انداخت.

آیت‌الله علم‌الهدی افزود: با اینکه فرزندان او به شهادت رسیدند، بعد از اینکه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شهید شدند، عبیدالله بن عباس از یمن دیگر نتوانست بماند، هجرت کرد و به کوفه آمد و فرمانده لشکر امام حسن(علیه‌السلام) شد.

وی ادامه داد: می‌گویند عبیدالله بن عباس شب خوابید و نصف شب بیدار شد تا برای نماز صبح، فرمانده لشکر بیاید و امامت کند. وقتی لشکر خواستند ببینند، اثری از عبیدالله بن عباس نبود. تحقیق کردند و در اطراف دیدند مقداری پول و درهم در مسیر بین اردوگاه امام حسن(علیه‌السلام) و اردوگاه معاویه ریخته است. تشخیص آنها این بود که نیمه‌شب کیسه‌های زر و پول را برای عبیدالله بن عباس آورده‌اند و عبیدالله بن عباس به معاویه پیوسته است.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی گفت: در حالی که بعد از آن شب، هیچ‌کس عبیدالله بن عباس را در هیچ‌کجا ندید؛ نه در شام، نه در مدینه و نه در کوفه. اصلاً به‌کلی معدوم شد. این توطئه معاویه بود؛ فرماندهان را می‌ربود، با هزاران توطئه و بعد در مسیر آنها پول می‌ریخت تا فرمانده بعدی بگوید اگر تو هم بیایی، این پول‌ها را به تو می‌دهیم؛ در حالی که پولی به عبیدالله بن عباس ندادند.

وی افزود: عبیدالله بن عباس نیز جذب معاویه نشد و چه‌بسا او را فریب دادند، ربودند و از بین بردند و سر به نیست کردند تا حتی جنازه عبیدالله بن عباس نیز پیدا نشود؛ چون عبیدالله بن عباس با آن دلدادگی که نسبت به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) داشت، معلوم نیست که شبانه با پول به وسیله معاویه خریده شده باشد.

آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: معاویه دستور داد جاسوسانی که داشتند، در لشکر امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) شروع به تبلیغ درباره پول‌ها و اطعام‌ها و جوایزی کنند که معاویه به هرکس که به او بگرود، می‌دهد. لذا ۸۰ هزار نفر از لشکر امام حسن(علیه‌السلام) به طمع جوایز و پول به معاویه ملحق شدند و از لشکر صد هزار نفری امام حسن، ۲۰ هزار نفر بیشتر نماند.

وی گفت: آخرالامر شما فکر می‌کنید امام مجتبی(علیه‌السلام) با این جمعیت چه می‌توانست انجام دهد؟ می‌گویید سیدالشهدا(علیه‌السلام) ۷۲ نفر یا ۱۲۰ نفر بیشتر یاور نداشت و با همان ۷۲ نفر یا ۱۲۰ نفر قیام کرد. امام حسن هم اگر ۸۰ هزار نفر رفته باشند به طرف معاویه و ۲۰ هزار نفر باقی مانده باشند، حداقل ۲۰ هزار نفر، نه هزار نفر، باقی ماندند.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی تصریح کرد: حتی برای امام حسن(علیه‌السلام) ۱۰ نفر هم نماند؛ چون وقتی جاسوسان معاویه ترویج کردند که برای هر کس امام حسن را بکشد، یک نوع جایزه قرار داده شده و برای هرکس امام حسن را ضربه بزند و زخمی کند که آن حضرت در نتیجه این زخم از دنیا بروند، یک نوع جایزه قرار داده شده و برای هرکس امام حسن را زنده بگیرد و دست‌بسته تسلیم معاویه کند نیز جایزه‌ای قرار داده شده، این جمعیتی که اطراف امام حسن بودند، وقتی دیدند تمام آن جمعیت وابسته به معاویه شدند و به آن طرف رفتند و اینها تنها ماندند، از پول و جوایز عقب نماندند.

وی ادامه داد: حتی از همین محافظین امام مجتبی(علیه‌السلام) و جمعیتی که خود حضرت را حفاظت می‌کردند، به سر امام حسن(علیه‌السلام) ریختند، اموال امام حسن را غارت کردند و سجاده را از زیر پای امام حسن کشیدند. چند جوان بنی‌هاشم جلو آمدند و وجود مقدس امام مجتبی(علیه‌السلام) را از چنگ همین دوستان خود امام حسن نجات دادند؛ کسانی که اموال را غارت کردند و می‌خواستند خود حضرت را بکشند.

آیت‌الله علم‌الهدی افزود: وقتی حضرت راه افتادند و به طرف کوفه برگشتند، در وسط راه به ساباط مدائن رسیدند. ساباط مدائن تاریک بود و جایی دیده نمی‌شد. آن مرد کور جلو آمد و عصایی را که به‌اصطلاح با نیزه درست کرده بود، فرو برد در پای امام مجتبی(علیه‌السلام) و زهر به این وسیله در بدن نازنین امام حسن اثر گذاشت و به این وسیله امام را مسموم کردند.

وی گفت: حضرت آمدند نماز بخوانند و نماز جماعت برگزار کنند. کسانی که پشت سر حضرت نماز جماعت می‌خواندند، غالباً افرادی بودند که به حضرت عقیده و ایمان داشتند، ولی حضرت وقتی مشغول نماز شدند، یکی از آنها با خنجر به امام مجتبی(علیه‌السلام) حمله کرد. حضرت به رکوع رفتند و خنجر او به ران مبارک حضرت اصابت کرد. خنجر زهرآگین بود و زهر نیز وارد بدن امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) شد.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: دو زخم کاری و مسموم‌کننده بر بدن نازنین امام حسن وارد شد. حضرت را به‌زحمت حمل کردند و با هودج به طرف مدائن بردند. حضرت را در مدائن، در خانه والی مدائن بستری کردند. جراح آوردند و حضرت را مداوا کردند و والی مدائن نیز از حضرت پذیرایی کرد.

وی افزود: والی مدائن عموی مختار بود؛ مختاری که این همه سابقه دارد و در آن زمان جوان بود. وقتی امام حسن وارد خانه عمو شدند و دید زخم‌های حضرت حال ایشان را به اینجا رسانده و حضرت نزدیک به مرگ است و از دو جا بر بدن نازنین حضرت اثر گذاشته و بدن نیز مسموم و مجروح است، به عمویش گفت: عمو، می‌گویند معاویه برای کسانی که امام حسن را دست‌بسته تسلیم کنند، جایزه قرار داده است؛ حالا برای اینکه ما هم یک سابقه خوب سیاسی برای خودمان درست کنیم و آن جایزه را بگیریم، چطور امام حسن را دست‌بسته تسلیم معاویه کنیم؟

آیت‌الله علم‌الهدی گفت: عموی مختار ناراحت شد و سیلی محکمی به صورت مختار زد و گفت: دهانت بشکند، تو داری چه می‌گویی؟ من نوه پیغمبر را تسلیم نوه هند جگرخوار کنم، به خاطر جایزه و به خاطر حکومت؟ مختار فهمید اشتباه کرده است. می‌گویند اصلاً آن انگیزه مختار که در انتقام مظلومیت فرزندان پیغمبر قیام کرد، از همان‌جا در او به وجود آمد و این عمل عمو او را تربیت کرد تا او نیز در خط انتقام از مظلومیت عزیزان پیغمبر قرار بگیرد.

وی ادامه داد: یک خانواده متدین و یک خانواده ولایی به تمام معنا، که سرسپرده بودند، جوان این خانواده به اینجا رسید که امام حسن را دست‌بسته تسلیم معاویه کنند. یعنی شما ببینید اصلاً وضعیت اجتماعی شیعه به چه صورت درآمده بود.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی افزود: عده‌ای جور دیگری بودند و عده‌ای نیز افراد با حرارت افراطی مخالف بودند که به امام مجتبی(علیه‌السلام) جسارت می‌کردند و «مذل‌المؤمنین» خطاب می‌کردند. در تاریخ شیعه، فردی به نام سلیمان بن صرد خزاعی وجود دارد. سلیمان بن صرد یکی از شیعیان سرسپرده امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در کوفه بود و پایگاه شیعه در کوفه، سلیمان بن صرد و قوم و خویش و عشیره‌اش بودند.

وی اظهار داشت: سلیمان بن صرد وقتی امام مجتبی(علیه‌السلام) از حکومت کنار گرفتند و قدرت را به معاویه سپردند، با عده‌ای راه افتادند و به‌عنوان اعتراض به امام مجتبی(علیه‌السلام) آمدند که شما باید تا آخر می‌ایستادید و با همین جمعیت مبارزه می‌کردید و به شهادت می‌رسیدید، ولی قدرت را به معاویه نمی‌دادید. وقتی نزد امام حسن(علیه‌السلام) رفتند، پس از اینکه حضرت آنها را توجیه کردند، با حالتی متفاوت بیرون آمدند.

آیت‌الله علم‌الهدی گفت: عقیده کسی مثل سلیمان صرد این بود؛ البته سلیمان صرد کسی بود که وقتی سیدالشهدا(علیه‌السلام) نامه نوشتند و او را دعوت کردند که به کربلا بیاید، نیامد و گفت امام حسین(علیه‌السلام) اشتباه می‌کند؛ با این جمعیت کم دارد با لشکر انبوه مبارزه و جنگ می‌کند، این جنگ اشتباه است و نتیجه و عاقبتی ندارد. بعد هم پشیمان شد که در کربلا شرکت نکرد و جمعیت توابین را سلیمان بن صرد راه انداخت.

وی تصریح کرد: به هر حال، افراد ولایی به حدی رسیده بودند که این جریان، مسئله ولایت اهل‌بیت پیغمبر را این‌طور به ضعف انداخت. لذا مظلومیت امام حسن را واقعاً هیچ‌یک از ائمه نداشت. اگر بخواهیم یک تصویر کامل از مظلومیت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) داشته باشیم، مظلومیت امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

تداوم مظلومیت در مسیر خدمت به دین و مردم

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به اینکه وجود مقدس پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیش از رحلت خود این وضعیت را مشاهده می‌کردند، گفت: پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در زمان فتح مکه، به مناسبت فرمودند: «إِنْ لَقِیتُم مَعَاوِیَةَ فَاقْتُلُوهُ»؛ اگر معاویه را دیدید، او را بکشید. با اینکه حضرت همه اینها را می‌دانستند، چقدر پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اذیت شدند.

وی ادامه داد: رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که از این دنیا رحلت کردند، هنوز هم پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ناظر بر احوال ما هستند و وضعیت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) کاملاً بر ما نظارت دارد.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی با اشاره به خاطره‌ای از امام خمینی(ره) اظهار داشت: خدا رحمت کند امام رضوان‌الله تعالی علیه را. یکی از مسئولین نقل می‌کرد همان سال ۱۳۵۸ عازم حج بود و برای خداحافظی خدمت امام رفت و گفت آقا، سفارش خاصی برای حج ندارید که من دارم مشرف می‌شوم؟ امام فرمودند: اگر رفتی مدینه، خدمت پیغمبر عرض کن، آقا، ایران دیگر کشور شماست.

وی افزود: امام فرمودند: شما تا حالا کشور نداشتید؛ شما تا حالا جایی که صیت و عظمت و قدرت شما در آنجا حاکم باشد، نداشتید. ایران کشور شماست. الان یک کشور برای شما تشکیل شده و اینجا آماده است که میوه دلتان، امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) بیاید و حکومت کند و از اینجا قدرت بقیة‌الله در جهان توسعه پیدا کند و جهان را مصداق «نذیراً للعالمین» قرار دهد.

آیت‌الله علم‌الهدی گفت: یعنی مظلومیت پیغمبر در مظلومیت عزیزان پیغمبر بوده است و عزیزان، شما تصویر کنید این مظلومیت هنوز هم ادامه دارد. به هر حال، ما الان هر یک از افراد، چه از اولاد پیغمبر و چه از غیر اولاد پیغمبر، اگر در خط ترویج پیغمبر قرار بگیرند، از این مظلومیت بی‌بهره نیستند. وقتی آخر کار را حساب می‌کنید، تصویر زندگی آنها همه مظلومیت بوده و با مظلومیت به شهادت رسیدند و تمام عرصه عمرشان را نگاه کنید، از مظلومیت فاصله نداشتند.

وی با اشاره به شهید آیت‌الله سیدابراهیم رئیسی اظهار داشت: نماد بسیار محسوس و ملموس آن، مقام معظم رهبری است. شهید که انسان تمام زندگی ایشان را حساب می‌کند، دورانی که آقا در ریاست جمهوری بودند، واقعاً مظلوم بودند؛ دورانی که در شورای عالی دفاع بودند، واقعاً مظلوم بودند و دوران رهبری ایشان و وضعیتی که در دولت‌های سازندگی، اصلاحات و دولت‌های بعدی داشتند، همه مظلومیت و سازگاری بوده است.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: رهبر شهید انقلاب فدمودند، فقط همین سه، چهار سالی که آقای رئیسی رئیس دولت بود، من یک آرامش داشتم و فرمودند آن‌قدری که شهادت ایشان برای من خسارت بود، برای هیچ‌کس آن‌قدر خسارت نبود؛ به خاطر اینکه آرامش داشتم. فقط چند سال، دو، سه سال ایشان توانستند یک زندگی غیرمظلومانه‌ای داشته باشند و در این کشور تمام زندگی‌شان مظلوم بود.

وی افزود: خدا رحمت کند خود آقای رئیسی را. همه زندگی ایشان مظلومیت بود. آن روزی که پا به عرصه گذاشت که با همه قدرت بایستد و به مردم خدمت کند و مردم را از تمام مشکلات نجات دهد و مشکلات کشور را برطرف کند، از همان روز مورد توجه حملات قرار گرفت و مظلومیت آنجا شروع شد.

آیت‌الله علم‌الهدی تصریح کرد: یک جریان و یک اکسیر است که در بچه‌های پیغمبر تا الان مانده و خوشبختانه با همت شما برادران و عزیزان و خواهران در این بنیاد پرعظمت شهید رئیسی، امیدواریم که تا اندازه‌ای آثار پربرکت و خیر ایشان خودش را نشان بدهد.

وی گفت: خدا بیامرزد آقای رئیسی را. بنده در این تجربه ۴۰ ساله زندگی با ایشان، این را داشتم که به هر مقامی که رسید و به هر جایی که یعنی هر قدرتی به دست آورد، هیچ‌وقت قدرت و مقام را صرف و خرج خودش نکرد؛ نه‌تنها صرف و خرج خودش نکرد، بلکه از تمام موجودیت خودش نیز برای آن خدمت سرمایه‌گذاری می‌کرد.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی افزود: اگر بنا شد آن نفوذ و قدرت او اثری داشته باشد، از اثر آن برای دو چیز استفاده می‌کرد؛ یکی برای توسعه فرهنگ دین و دیگری برای خیرات و مبرات و رسیدگی به محرومان و فقرا.

آیت‌الله علم‌الهدی در ادامه با اشاره به مظلومیت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) گفت: عزیزان، تصویری که شما می‌توانید از مظلومیت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) در مثل امروز داشته باشید، این است که حساب کنید یک آقایی می‌آید در کوچه و بازار و دوستان به او می‌رسند و او را «مذل‌المؤمنین» خطاب می‌کنند.

وی افزود: وقتی به مسجد می‌رود، خطیب می‌شود و بالای مسجد منبر می‌رود و به پدرش، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، دشنام می‌دهد. وقتی به خانه می‌آید، سرش را کنار سر قاتلش می‌گذارد. ۱۰ سال یک‌جور زندگی کردن، چقدر مظلومیت بود.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: امام حسن(علیه‌السلام) می‌فرماید: یک روز شیعیان دور من را گرفتند؛ شیعیان افراطی آن‌قدر به من نق زدند که من را تحریک کردند. خدمت امام حسن(علیه‌السلام) رسیدم و با ناراحتی عرض کردم: «یَا ابْنَ رَسُولِ‌الله، لِمَ هَادَنْتَ مُعَاوِیَةَ؟» آقا، چرا با معاویه صلح کردید؟

وی گفت: دیدم اشک دور چشمان امام حسن حلقه زد. فرمود: جابر، تو هم می‌گویی؟ همه می‌گویند، تو هم داری اعتراض می‌کنی؟ مثل معاویه؟ وقد کان أبی فاطمة؛ مثل من با معاویه می‌سازد، در حالی که مادر من فاطمه است. به کجا رسید مظلومیت امام حسن.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به اشعار محتشم کاشانی درباره امام حسن(علیه‌السلام) اظهار داشت: خدا رحمت کند محتشم کاشانی را. محتشم کاشانی شاعر اهل‌بیت بود و اشعارش هم که الان معروف است و همه‌جا کتیبه است و می‌خوانید، حضرت زهرا(علیهاالسلام) را خواب دید. حضرت فرمود: محتشم، تو درباره فرزندم حسین خیلی شعر گفتی و عزاداری کردی، اما درباره میوه دلم حسن چیزی نگفتی؛ مگر حسن پسر من نبود؟

وی ادامه داد: محتشم از خواب بیدار شد و خیلی ناراحت شد که چرا درباره امام حسن نگفته است و شروع کرد به سرودن این رباعی: «در تاب رفت و تبش گرفت و نهانش کرد / ز خون جگر باغ لاله‌زارش کرد / خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت / دل را تهی ز خون دل چندساله کرد».

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی با اشاره به خاطره‌ای از دوران تحصیل فلسفه گفت: استادی داشتیم و پیش ایشان فلسفه می‌خواندیم.

وی افزود: یک روز به من گفت: شما روضه‌خوان هستید، چرا این‌قدر روضه‌های دروغ می‌خوانید؟ گفتم ما چه روضه‌ای دروغ خوانده‌ایم؟ گفت: می‌گویید امام حسن را زهر دادند و جگرش پاره‌پاره شد. بابا، جگر، کبد است و کبد روی معده است؛ زهر در معده اثر می‌کند، جگر چه کار دارد؟ جگر پاره‌پاره می‌شود؟

آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: خیلی حرف استاد در من اثر کرد. یک عمر این‌گونه روضه خوانده بودیم که جگر امام حسن پاره‌پاره شد. بعد رفتم تحقیق کردم و نقلی پیدا کردم که می‌گوید جعده سه بار امام حسن را مسموم کرد، نه یک بار؛ دفعه دوم که مسموم کرد، زهر خیلی ناجور بود. حضرت رفتند و متوسل به قبر پیغمبر شدند و شفا پیدا کردند. دیگر زهر تمام شد. تمام زهری که معاویه فرستاده بود برای اینکه امام حسن را بکشد، تمام شده بود. از طرفی، داعیه معاویه، یزید آمده بود و به جعده اصرار داشت که هرچه زودتر حسن بن علی را بکش تا من تو را برای یزید، پسر معاویه، خواستگاری کنم و عجله داشت این کار را انجام دهد.

نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی افزود: یک انگشتر الماس ـ نگویید این انگشتر را ـ آورد، آن را کاملاً سوده کرد، الماس درست کرد و سوده الماس را ریخت در این کوزه آب برای امام حسن. الماس برنده است و همه‌چیز را می‌برد. این سوده الماس که حضرت نوشیدند، آبی که سوده الماس داشت، از بالای مری تمام امعا و احشای امام حسن را پاره‌پاره کرد و جگر را پاره‌پاره کرد.

وی ادامه داد: رفتم به استادم گفتم آقا، پیدا کردم مدرکش را. چرا جگر پاره شد؟ سوده الماس بود. سوده الماس که چیزی را از مری پایین می‌برد، سالم نمی‌گذارد و همه‌چیز را پاره‌پاره می‌کند.

آیت‌الله علم‌الهدی گفت: لذا می‌گویند زینب(علیهاالسلام) وقتی تشت پرخون را برداشت و آورد کنار حیاط، شروع کرد با یک چوبی آن را به هم زدن. یک مرتبه صیحه‌ای زد و شانه‌اش روی زمین افتاد. خانم را به حال آوردند و گفتند چه شده است؟ گفت: من لخته‌های جگر برادرم را در میان تشت دیدم.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha